سفارش تبلیغ
صبا

دریاچه ی قو
 
قالب وبلاگ

دو چشم بی قرارم را ببندم

کتاب روزگارم را ببندم

پرستوها چرا فرصت ندادند 

که من هم کوله بارم را ببندم؟

پرستوها


[ سه شنبه 94/5/27 ] [ 1:28 عصر ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]

خط‌شکن بودید و دریا دل

نذر بال‌های بسته‌ی 175 پرستوی تازه از سفر برگشته


گفته بودم باز می‌آیید، آمدید آخر پرستوها
آمدید از دور دست اما، خسته و پرپر پرستوها

کوچه در کوچه تمام شهر، کوچتان را حجله می‌بندد
می‌رسد از دوردست اما، دسته‌ای دیگر پرستوها

باز هم رودی پر از پرواز می‌شود بر شانه‌ام جاری
باز هم گم می‌کند چشمم، آسمان را در پرستوها

بال‌هاتان بسته بود اما خط‌شکن بودید و دریا دل
من ولی با دست‌های باز... با نگاهی تر... پرستوها

تشنه‌ام، دلواپسم، تنها، خسته از تکرار ماندن‌ها
از شما امروز می‌خواهم فرصتی دیگر پرستوها
*
نامتان را شیونی کردم، گر چه می‌دانم که می‌ریزد
زیر آوار غزل‌هایم، شانه‌ی دفتر پ ر س ت و ه ا


175 غواص شهید


[ سه شنبه 94/3/26 ] [ 10:36 صبح ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]

شرمسارم! روز گذشته جهاد مغنیه فرزند عماد مغنیه به پدر شهیدش پیوست.

من اما هنوز نفس می کشم!

جهاد مغنیه

پرستو! حرف من ناگفته مانده ست

دلم، با خاطری آشفته مانده ست

شفاعت کن مرا، وقتی رسیدی

بگو اینجا گلی نشکفته مانده ست


[ دوشنبه 93/10/29 ] [ 12:23 عصر ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 18
بازدید دیروز: 26
کل بازدیدها: 314228