شب

صدای جیکجیکی نیست در شب
نمیدانستم اینجا اینقدر شب...
تو و گنجشکهای خستهی شهر
کجا آرام میگیرید هر شب؟
...............................................................
یک رباعی گنجشکی از بهرام نوری گندم آباد
و مهربانی ژوهانس کلیماکوس عزیز
دریاچه ی قو
شب

صدای جیکجیکی نیست در شب
نمیدانستم اینجا اینقدر شب...
تو و گنجشکهای خستهی شهر
کجا آرام میگیرید هر شب؟
...............................................................
یک رباعی گنجشکی از بهرام نوری گندم آباد
و مهربانی ژوهانس کلیماکوس عزیز
مناجات

کمک کن تا دو چشم روشن من...
بریز این سایهها را از تن من!
دل گنجشکها میگیرد از این
شبِ چسبیده بر پیراهن من
..........................................
شبهای قدر را قدر ندانستهام.
سیاهی همچنان بر پیراهنم چسبیده است.
دعایم کنید!... شاید سایهها بریزند از تنم!
شاید او کمک کند تا چشمهای من... شاید...
.........................................
لینک 1: یک دوبیتی گنجشکی در وبلاگ سرشار از شعر و باران خانم رقیه ندیری
طراح قالب: رضا امین زاده** پارسی بلاگ پیشرفته ترین سیستم مدیریت وبلاگ |