سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

دریاچه ی قو
 
قالب وبلاگ

مترسک

1

نمی ماند تناور شانه ی من

فرو می ریزد آخر شانه ی من

مترسک هستم و بار گرانی ست

پر گنجشک ها بر شانه ی من

2

به یک رنگی تظاهر کرده بودند

حیاط خانه را پر کرده بودند

تو بودی، آن همه گنجشک اما

مرا بی تو تصور کرده بودند.


[ دوشنبه 88/6/16 ] [ 11:26 صبح ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 35
بازدید دیروز: 34
کل بازدیدها: 317435