سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
دریاچه ی قو
امروز: یکشنبه 9 بهمن 90

زیاد گریه می‌کنم. گاهی با بهانه، گاهی بی‌بهانه. هر چند معتقدم که برای گریه همیشه بهانه هست، در روزگاری که هستیم.گاهی که بهانه کم دارم کافی است فقط به عکس کودکی کنار پدر شهیدش نگاه کنم تا چشم‌هایم تر شوند. به همین راحتی!


این عکس و این عکس همیشه بهانه‌های خوب من بوده‌اند. 


این روزها اما بهانه‌ی جدیدی به مجموعه‌ی بهانه‌های من افزوده شده است برای این که به حال خودم گریه کنم.


شهید احمدی روشن و گنجشکش


شهید احمدی روشن و گنجشکش


من و تکراری از «من، من...» مسافر!


من و آواری از ماندن مسافر!


تو و پرواز با بال شکسته


دل گنجشک‌ها روشن مسافر!


..................................................


عکس دیگری از شهید و گنجشکش


غزلی از محمد رضا وحید زاده


غزلی از علی محمد مودب


غزلی از میلاد عرفان پور


یک مثنوی از حامد حجتی


غزلی از سید محمد مهدی شفیعی


شعری از حسن صنوبری


نوشته‌ای از محمد حسین نیکزاد


غزلی از مهرداد قصری فر


شعری از عارفه دهقانی



دوبیتی‌های عاشورایی من در وبلاگ از این دست




 نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در یکشنبه 25/10/90*> | نظرات دیگران()


دوبیتی، چشم‌هایم را امان داد


به گنجشک درونم آشیان داد


در آورد از تنم پیراهنم را


به باران زخم‌هایم را نشان داد


.............................................



دوبیتی‌های عاشورایی را در وبلاگ از این دست بخوانید



 



  • کلمات کلیدی : پیراهن، گنجشک، باران، چشم، دوبیتی، زخنم
  •  نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در شنبه 10/10/90*> | نظرات دیگران()

    غلامرضا بروسان: هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می‌گیرد از ریل خارج نمی‌شود


    غلامرضا بروسان+الهام اسلامی+لیلا بروسان


    قطاری ناگهان گنجشک‌ها را...


    کفن کرد آسمان گنجشک‌ها را


    درختانی به پهلو....................


     .............آه


    ...........................ای مرگ!


    خبر کردی زبان‌گنجشک‌ها را؟ 



    خبر تلخ تاسوعای امسال را ای کاش نه می‌شنیدیم و نه می‌خواندیم / هفت مرثیه از شمس لنگرودی برای رضا و لیلا / بخوانید در تابانه / غلامرضا بروسان از زبان محمد کاظم کاظمی / نوشته‌ی نرگس برهمند برای رضا و لیلا / "برای شعرهای غمگین" از مریم حسینیان / معرفی دو کتاب از دو گنجشک سفر کرده در اینجا


     




     


    دوبیتی‌های عاشورایی را در وبلاگ از این دست بخوانید






     نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در پنج شنبه 17/9/90*> | نظرات دیگران()

    باران


    گنجشکها


    مروری تازه کن بال و پرت را


    غم گنجشک‌های دفترت را


    گریبان چاک کن، بگذار باران


    بخواند زخم‌های پیکرت را


     


    دوبیتی‌های عاشورایی بنده ار اینجا بخوانید



  • کلمات کلیدی : گنجشک، باران، بال، زخم
  •  نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در چهارشنبه 25/8/90*> | نظرات دیگران()

    شب


    گنجشک شب


    صدای جیک‌جیکی نیست در شب


    نمی‌دانستم این‌جا این‌قدر شب...


    تو و گنجشک‌های خسته‌ی شهر


    کجا آرام می‌گیرید هر شب؟


    ...............................................................


    یک رباعی گنجشکی از بهرام نوری گندم آباد


    و مهربانی‌ ژوهانس کلیماکوس عزیز


    و لطف عباس معبودی نازنین



  • کلمات کلیدی : گنجشک، شب، رباعی گنجشکی
  •  نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در شنبه 16/7/90*> | نظرات دیگران()

    مناجات


    شب


    کمک کن تا دو چشم روشن من...


    بریز این سایه‌ها را از تن من!


    دل گنجشک‌ها می‌گیرد از این


    شبِ چسبیده بر پیراهن من


    ..........................................


    شب‌های قدر را قدر ندانسته‌ام.


    سیاهی همچنان بر پیراهنم چسبیده است.


    دعایم کنید!... شاید سایه‌ها بریزند از تنم!


    شاید او کمک کند تا چشم‌های من... شاید...


    .........................................


    لینک 1: یک دوبیتی گنجشکی در وبلاگ سرشار از شعر و باران خانم رقیه ندیری



     نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در یکشنبه 30/5/90*> | نظرات دیگران()

    بیا


    تقدیم به او که گنجشک‌ها را سیراب خواهد کرد


    گنجشک+ باران


    تو مهتابی


    تب گنجشک­‌ها را


    تو آرامی


    شب گنجشک­‌ها را


    بیا


    بارانِ بی تو، قطره قطره


    نمی­‌بوسد لب گنجشک­‌ها را


    ..........................................


    لینک 1: در این‌جا هم هیچ بارانی لب گنجشک ها را نبوسیده است


    لینک 2: و این‌جا هم


    لینک 3: و این‌جا هم


    لینک 4: و حتا این‌جا هم



  • کلمات کلیدی :
  •  نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در شنبه 25/4/90*> | نظرات دیگران()

    آب و دانه


    گنجشک شهری


    1


    نه دل دیوانه‌ی شهری که هرگز...


    نه سر بر شانه‌ی شهری که هرگز...


    من و گنجشک‌ها دل خوش نکردیم


    به آب و دانه‌ی شهری که هرگز....


    2


    نگاه مبهم این شهر، با من


    غم تو نه، غم این شهر با من


    دل گنجشک‌ها با تو دوبیتی!


    هزاران آدم این شهر، با من


    ...................................................


    لینک‌های 1: نه ، نه ، نه ، نه ، نه


    لینک‌های 2: بله ، بله ، بله ، بله


    لینک‌های 3 و 4: ترانه‌ا‌ی گنجشکی از یغما گلرویی اینجا و چند دوبیتی گنجشکی از مطهری اینجا


    لینک 5: چند دوبیتی غیر گنجشکی از من در آنات


    لبنک6: گنجشک برفی من



  • کلمات کلیدی :
  •  نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در یکشنبه 5/4/90*> | نظرات دیگران()

    بحرین


     1


    بیا ای سایه‌سار امن هر باغ


    نمی‌خواهد بماند بی‌ثمر باغ


    نمی‌خواهد پس از عمری صبوری


    بمیرد زیر باران تبر باغ


     2


    بیا ای آخرین فصل زمانه


    شکوه سایه‌سارت بی‌بهانه


    دلت می‌آید آیا باغ پرپر


    بماند بی‌بهاری جاودانه؟


     3


    در این دنیای خالی مانده از باغ


    فقط وهم و خیالی مانده از باغ


    بهار رفته‌ی ما زود برگرد


    ببین آیا نهالی مانده از باغ؟


     4


    رها، افتاده، پرپر، خسته، گل‌ها


    به دنیای تهی دل‌بسته گل‌ها


    دوباره باغ، پامال خزان شد


    خدایا دسته گل‌ها


     دس‌ت‌ه گ‌ل‌ه‌ا


    غنچه


    5


    تمام لاله‌ها را پشت در پشت


    کویر تفته‌ی لب تشنگی کشت


    به داد غنچه‌های تازه‌ی باغ


    برس ای مرد اقیانوس در مشت!


    ...............................


    لینک 1: حرف‌هایی درباره‌ی آیات در خواهرم آیات


    لینک 2: و حرف‌هایی درباره‌ی آیات در آیات القرمزی


    لینک 3: رباعی‌های میلاد عرفان‌پور اینجا



     نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در چهارشنبه 4/3/90*> | نظرات دیگران()

    سلام


    امروز برای اولین بار از طنین آهنگ دریاچه‌ی قو بدم آمد. از گنجشک‌های این دریاچه و نگاه معصومانه‌ی آنها بدم آمد. بدم آمد از کلمات، بدم آمد از عکس‌ها، از دوبیتی‌هایی که بیهوده سروده شده‌اند، وقتی قرار نیست دوبیتی روایتگر مظلومیت انسان باشد، وقتی قرار نیست دوبیتی ترانه‌خوان غم و غربت نسلی باشد که گلوی خود را به کلمات سرخ متبرک کزده، مشتی واژه‌ی بیهوده است. نسلی که رنگ و بوی کربلا و عاشورا می دهد و با کلمات تا آن‌سوی مرز شهادت می‌رود. با کلماتی که آفریده شده‌اند تا روایتگر سرخ‌ترین اتفاقات زمانه باشند اما در دست چون منی... بدم آمد از خودم، از خودِ شاعرم وقتی قرار است سکوت، شیواترین ترانه‌ی من باشد، سکوت در برابر...


    روز گذشته دریاچه‌ی قو را به روز کردم، مثل همیشه با عکس و دوبیتی و تعدادی لینک گنجشکی، تا همان بازی همشه‌گی خودم را ادامه داده باشم؛ اما در بین کامنت‌های مخاطبان عزیز، کامنتی تکانم داد با این آغاز:



    « سید قرار بود گنجشک بفرستی، کلاغ هم نیومد الان که این پست رو خوندم خیلی یک جوری شدم مخصوصاً با دیدن لینک‌های تصویری شما که ترانه‌ی یغما رو هم از قلم ننداختی پس چرا...؟»



    به رنگ آسمان عزیز! من هم از خواندن کامنت تو خیلی یک جوری شدم. تو راست گفتی و من حرف راست را با دل و جانم می‌پذیرم. برای آیات شعری گفته‌ام ولی نمی‌خواستم... ولی حالا دیگر هیچ کدام از اصولی که برای این خانه گذاشته بودم برایم اهمیت ندارند. چه فرقی می‌کند قالب شعرهای این وبلاگ فقط دوبیتی باشد یا نباشد؟ چه فرقی می‌کند دوبیتی‌های اینجا فقط گنجشکی باشند یا نباشند؟ چه فرقی می‌کند عکس‌ها... لینک‌ها.. امروز وقتی فیلم شعرخوانی آیات را دیدم... شرم کردم از خودم ، از وبلاگم و از...


    ناگهان دیدم چه دور افتاده‌ام از همرهانم


    با عرض معذرت از همه‌ی دوستانی که گنجشک‌هایم را دوست دارند و گاهی به شوق خواندن این دوبیتی‌ها به دریاچه‌ی خشکیده‌ی قو سفر می‌کنند مخصوصاً کسانی که برای این پست _ آب و دانه_ کامنت گذاشته‌اند، با اجازه‌ی شما نمایش پست آب و دانه را غیر فعال می‌کنم و با پست آیات _ همین پستی  که آن را می‌خوانید_ به روز می‌کنم. پست آب و دانه با همه‌ی لینک‌ها و عکس‌ها و کامنت‌هایش محفوظ می‌ماند برای بعد...


    آیات القرمزی


    1


    تمام بودنت، آیات آیات


    نگاه روشنت، آیات آیات


    تو و درد دلت، بحرین بحرین


    تو و زخم تنت، آیات آیات


    2


    نگاهت، شوق چشم اندازها بود


    دو بالت حرمت پروازها بود


    چه آیات قشنگی خواندی، انگار


    گلویت چشمه‌ی آوازها بود


    ..........................................................


    لینک‌های مرتبط


    لینک 1: این یادداشت و نوشته‌های دیگر درباره‌ی آیات در می‌نویسنم به نام خواهرم آیات


    لینک 2: آیات القرمزی


    لینک 3: شعرهای علی‌محمد مودب برای آیات


    لینک 4: شعر مصطفی کارگر برای آیات


    لینک 5: اینجا هم از داود صلاحی


    لینک 6: و سید محمد مهدی شفیعی


    لینک7: بهروز قزلباش هم


    لینک8: سودابه امینی


    لینک 9: مرثیه‌ای از میم.ب. مهاجر


    لینک 10:شعری از رقیه ندیری


    لینک 11: شعری از عبدالرضا شهبازی


    لینک 12: غزلی از راضیه رجایی


    لینک 13: و عزلی از محمد سهرابی


    لینک 14: اینجا از رضا اسماعیلی



     نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در سه شنبه 20/2/90*> | نظرات دیگران()
     لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    روشن
    زخم
    زبان‏گنج‏شک‏ها
    باران
    شب
    مناجات
    بیا
    آب و دانه
    باغ پرپر
    آیات
    [عناوین آرشیوشده]

    بالا

    طراح قالب: رضا امین زاده** پارسی بلاگ پیشرفته ترین سیستم مدیریت وبلاگ

    بالا

    dahio! - Searching the web