سفارش تبلیغ
صبا ویژن

دریاچه ی قو
 
قالب وبلاگ

مبادا ناگهان... تنهایی من!

تو هم با دیگران... تنهایی من!

ببین گنجشک ها رفتند، پس تو

کنار من بمان تنهایی من!

 

کمی انسانم و بسیار گنجشک


[ دوشنبه 97/10/10 ] [ 9:35 صبح ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]

تو که دادی به باران خانه‌ات را

به گلدان‌ها گل و پروانه‌ات را

سفر رفتی، چرا با خود نبردی

کبوترهای روی شانه‌ات را؟

 

مادر


[ چهارشنبه 95/1/18 ] [ 11:15 صبح ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]

دو چشم بی قرارم را ببندم

کتاب روزگارم را ببندم

پرستوها چرا فرصت ندادند 

که من هم کوله بارم را ببندم؟

پرستوها


[ سه شنبه 94/5/27 ] [ 1:28 عصر ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]

فواره 1

رها،‌ افتاده،‌ عاشق، مهربان، شاد

پرو بالی به هم می‌زد،‌ می‌افتاد

کنار حوض سنگی داشت گنجشک

 به فوّاره پریدن یاد می‌داد


فواره


[ یکشنبه 94/5/11 ] [ 2:59 عصر ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]

خط‌شکن بودید و دریا دل

نذر بال‌های بسته‌ی 175 پرستوی تازه از سفر برگشته


گفته بودم باز می‌آیید، آمدید آخر پرستوها
آمدید از دور دست اما، خسته و پرپر پرستوها

کوچه در کوچه تمام شهر، کوچتان را حجله می‌بندد
می‌رسد از دوردست اما، دسته‌ای دیگر پرستوها

باز هم رودی پر از پرواز می‌شود بر شانه‌ام جاری
باز هم گم می‌کند چشمم، آسمان را در پرستوها

بال‌هاتان بسته بود اما خط‌شکن بودید و دریا دل
من ولی با دست‌های باز... با نگاهی تر... پرستوها

تشنه‌ام، دلواپسم، تنها، خسته از تکرار ماندن‌ها
از شما امروز می‌خواهم فرصتی دیگر پرستوها
*
نامتان را شیونی کردم، گر چه می‌دانم که می‌ریزد
زیر آوار غزل‌هایم، شانه‌ی دفتر پ ر س ت و ه ا


175 غواص شهید


[ سه شنبه 94/3/26 ] [ 10:36 صبح ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]

شرمسارم! روز گذشته جهاد مغنیه فرزند عماد مغنیه به پدر شهیدش پیوست.

من اما هنوز نفس می کشم!

جهاد مغنیه

پرستو! حرف من ناگفته مانده ست

دلم، با خاطری آشفته مانده ست

شفاعت کن مرا، وقتی رسیدی

بگو اینجا گلی نشکفته مانده ست


[ دوشنبه 93/10/29 ] [ 12:23 عصر ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]

صداقت، صمیمیت، گشاده رویی، وفای به عهد و نجابت

از ویژگی های مردی به نام علی گنج کریمی هستند.

امیدوارم همکاران جدید او، قدر صفات انسانی او را بدانند...

علی گنج کریمی

تمام شب، به رسم مهربانی

کنار شاخه های شمعدانی

من و گنجشک ها ماندیم، پس تو

اگر می خواستی می شد بمانی


[ شنبه 93/9/15 ] [ 12:47 عصر ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]

دوباره پرپرِ یک دشت لاله

به روی نی، سرِ یک دشت لاله

من و باران، من و مُشتی دوبیتی

من و چشم تر یک دشت لاله

لاله


[ یکشنبه 93/8/4 ] [ 1:49 عصر ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]

 

دوستان عزیزم سلام! چند سوال خیلی ساده:

 

نگاهم کی غریب و بی‌وطن شد؟ 

دلم کی لاله‌ی خونین بدن شد؟

سر از گنجشک‌هایم کی بریدند؟

گلویم کی شهید بی‌کفن شد؟

 

سر از گنجشک‌هایم کی بریدند؟


[ پنج شنبه 93/7/3 ] [ 6:33 عصر ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]

تقدیم به گنجشک‌های غزه

 

ببین در فصل گل‌چیدن چه کرده‌ست
ببین با تو، ببین با من چه کرده‌ست
ببین با این‌ همه گنجشک کوچک
هواپیمای بمب‌افکن چه کرده‌ست!

 

 

 


[ سه شنبه 93/5/21 ] [ 12:2 عصر ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 4
بازدید دیروز: 93
کل بازدیدها: 367504