سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
سید حبیب نظاری - دریاچه ی قو
امروز: پنج شنبه 28 اردیبهشت 91
   1   2   3   4   5   >>   >

 


پیراهن


تمامم کن


صدا کن مردنم را


بیاید این دو چشم روشنم را


ببندد، زودتر، اما ببخشد


به گنجشکان گل پیراهنم را


.................................


یک غزل گنجشکی بخوانید از


دکتر مژگان عباسلو



 نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در یکشنبه 24/2/91*> | نظرات دیگران()


خبر از یک بهار آشنا نیست


کسی حتا نمی‌پرسد: «چرا نیست؟»


اگر دست من و گنجشک‌ها بود...


ولی دست من و گنجشک‌ها نیست



  • کلمات کلیدی : گنجشک، بهار
  •  نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در شنبه 26/1/91*> | نظرات دیگران()


    میان این همه فریاد در شهر


    نمی‌پیچد صدای باد در شهر


    اگر دست من و گنجشک‌ها بود


    درخت از پا نمی‌افتاد در شهر



  • کلمات کلیدی : گنجشک، شهر، درخت
  •  نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در پنج شنبه 17/1/91*> | نظرات دیگران()

    گنجشک


    سبک‌تر از تن باران، تن تو


    و از گنجشک‌ها پر دامن تو


    دوباره بوی گل پیچید، انگار


    نسیمی رد شد از پیراهن تو



  • کلمات کلیدی : گنجشک، پیراهن، باران، دامن، گل، نسیم
  •  نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در جمعه 19/12/90*> | نظرات دیگران()

    زیاد گریه می‌کنم. گاهی با بهانه، گاهی بی‌بهانه. هر چند معتقدم که برای گریه همیشه بهانه هست، در روزگاری که هستیم.گاهی که بهانه کم دارم کافی است فقط به عکس کودکی کنار پدر شهیدش نگاه کنم تا چشم‌هایم تر شوند. به همین راحتی!


    این عکس و این عکس همیشه بهانه‌های خوب من بوده‌اند. 


    این روزها اما بهانه‌ی جدیدی به مجموعه‌ی بهانه‌های من افزوده شده است برای این که به حال خودم گریه کنم.


    شهید احمدی روشن و گنجشکش


    شهید احمدی روشن و گنجشکش


    من و تکراری از «من، من...» مسافر!


    من و آواری از ماندن مسافر!


    تو و پرواز با بال شکسته


    دل گنجشک‌ها روشن مسافر!


    ..................................................


    عکس دیگری از شهید و گنجشکش


    غزلی از محمد رضا وحید زاده


    غزلی از علی محمد مودب


    غزلی از میلاد عرفان پور


    یک مثنوی از حامد حجتی


    غزلی از سید محمد مهدی شفیعی


    شعری از حسن صنوبری


    نوشته‌ای از محمد حسین نیکزاد


    غزلی از مهرداد قصری فر


    شعری از عارفه دهقانی



    دوبیتی‌های عاشورایی من در وبلاگ از این دست




     نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در یکشنبه 25/10/90*> | نظرات دیگران()


    دوبیتی، چشم‌هایم را امان داد


    به گنجشک درونم آشیان داد


    در آورد از تنم پیراهنم را


    به باران زخم‌هایم را نشان داد


    .............................................



    دوبیتی‌های عاشورایی را در وبلاگ از این دست بخوانید



     



  • کلمات کلیدی : پیراهن، گنجشک، باران، چشم، دوبیتی، زخنم
  •  نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در شنبه 10/10/90*> | نظرات دیگران()

    غلامرضا بروسان: هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می‌گیرد از ریل خارج نمی‌شود


    غلامرضا بروسان+الهام اسلامی+لیلا بروسان


    قطاری ناگهان گنجشک‌ها را...


    کفن کرد آسمان گنجشک‌ها را


    درختانی به پهلو....................


     .............آه


    ...........................ای مرگ!


    خبر کردی زبان‌گنجشک‌ها را؟ 



    خبر تلخ تاسوعای امسال را ای کاش نه می‌شنیدیم و نه می‌خواندیم / هفت مرثیه از شمس لنگرودی برای رضا و لیلا / بخوانید در تابانه / غلامرضا بروسان از زبان محمد کاظم کاظمی / نوشته‌ی نرگس برهمند برای رضا و لیلا / "برای شعرهای غمگین" از مریم حسینیان / معرفی دو کتاب از دو گنجشک سفر کرده در اینجا


     




     


    دوبیتی‌های عاشورایی را در وبلاگ از این دست بخوانید






     نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در پنج شنبه 17/9/90*> | نظرات دیگران()

    باران


    گنجشکها


    مروری تازه کن بال و پرت را


    غم گنجشک‌های دفترت را


    گریبان چاک کن، بگذار باران


    بخواند زخم‌های پیکرت را


     


    دوبیتی‌های عاشورایی بنده ار اینجا بخوانید



  • کلمات کلیدی : گنجشک، باران، بال، زخم
  •  نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در چهارشنبه 25/8/90*> | نظرات دیگران()

    شب


    گنجشک شب


    صدای جیک‌جیکی نیست در شب


    نمی‌دانستم این‌جا این‌قدر شب...


    تو و گنجشک‌های خسته‌ی شهر


    کجا آرام می‌گیرید هر شب؟


    ...............................................................


    یک رباعی گنجشکی از بهرام نوری گندم آباد


    و مهربانی‌ ژوهانس کلیماکوس عزیز


    و لطف عباس معبودی نازنین



  • کلمات کلیدی : گنجشک، شب، رباعی گنجشکی
  •  نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در شنبه 16/7/90*> | نظرات دیگران()

    مناجات


    شب


    کمک کن تا دو چشم روشن من...


    بریز این سایه‌ها را از تن من!


    دل گنجشک‌ها می‌گیرد از این


    شبِ چسبیده بر پیراهن من


    ..........................................


    شب‌های قدر را قدر ندانسته‌ام.


    سیاهی همچنان بر پیراهنم چسبیده است.


    دعایم کنید!... شاید سایه‌ها بریزند از تنم!


    شاید او کمک کند تا چشم‌های من... شاید...


    .........................................


    لینک 1: یک دوبیتی گنجشکی در وبلاگ سرشار از شعر و باران خانم رقیه ندیری



     نوشته شده توسط سید حبیب نظاری در یکشنبه 30/5/90*> | نظرات دیگران()
       1   2   3   4   5   >>   >
     لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    وصیت
    بهار
    درخت
    بوی گل
    روشن
    زخم
    زبان‏گنج‏شک‏ها
    باران
    شب
    مناجات
    [عناوین آرشیوشده]

    بالا

    طراح قالب: رضا امین زاده** پارسی بلاگ پیشرفته ترین سیستم مدیریت وبلاگ

    بالا

    dahio! - Searching the web